خورشید آریایی
ایستگاه شادی
به خاطر علاقه زیاد آرشیدا ثبت نام کردمش تو کلاس ایستگاه شادی خیلی خیلی هم دوست داره و علاقه نشون میده








[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 | 10:21 | نویسنده : کیمیا |

تولد داریم چه تولدیجشنجشن

دخترک آریایی چهار ساله شد و جشن تولد کوچیکی با تم فروزن  براش گرفتیم مهمونهامون خیلی کم بودن برای شام برعکس پارسال که عصرونه بود و مهمونا زیاد بودن .امسال مختصر و مفید بود با توجه به اینکه شلوغی زیاد اعصاب فسقلی ما رو بهم میزنه و نمیتونه تحمل کنهچشمک

خلاصه غیر از اینکه طبق معمول اجازه نداد لباس عروس تنش کنم و گفت میخارونهخندونکو عکس هم نزاشت درست و حسابی ازش بگیرن منم که سرم شلوغ بود و خیلی زحمت کشیده بودم برای تزیینات و غذاها و ژله ها ،دوستان بزرگواری کرده بودن و از هیچکدوم عکس نگرفته بودن که بزارم وبلاگعصبانیسکوت

چند تا عکس بی کیفیت و بدرد نخور فقط تو گوشیم پیدا کردم که بزارم حالا فکر کن که چقدر تو این شهر کوچیک گشتم دنبال ست تم فروزنعصبانیراستی دوستاشم هیچجوره حاضر نمیشدن از کنار آرشیدا تکون بخورن که یه عکس تکی درست حسابی بندازیم ازش حتی کیک رو هم اونا فوت کردنبی حوصلهجلل الخالقخندونک شانس آوردیم بیشتر کادوهاش نقدی بود وگرنه دوستاش ازش میگرفتن دخترک ماهم دل رحم و مهربون داشت اون چند تا عروسکو هم بین دوستاش تقسیم میکردخندونکسکوتچشمک

 

 

و من الله توفیقخندونکآرام




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396 | 11:44 | نویسنده : کیمیا |

سلام به دوستای گلم سال نوتون مبارکا باشه محبت

انشااله تو سال خروس تن همتون سالم باشه و دلتون به سبزی بهار و به شادی پرندگان خوش آوازش باشه.ما امسال عید موندیم خونه و فقط قزوین گردی کردیمچشمک

حسینیه امینی ها




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 20 فروردين 1396 | 13:00 | نویسنده : کیمیا |

سلاااام به دوست داشتنی ترین دوست های مجازیم...محبت

من حالم خوبه شکر خدااااا رو پاهام هستم به لطفشخجالت

حال دخترک هم خوبه خوبه و مثل آفتاب رو زندگیم میدرخشه همین میشه بهونه ی سرپا موندن گل آفتابگردونمحبت

بعد اون اتفاق خیلی چیزها تو من عوض شده مثلا بیشتر میخندم ،دست و دلبازتر شدم ،حسودی نمیکنم ،بیشتر خرید میکنم برا خودم ،کمترگریه میکنم ،حرص چیزای الکیو نمیخورم،جالب اینجاست عاشق همه ی آدما شدمزیباسکوتحتی اونایی که دوستم ندارنراضیکلا شیوه زندگیمو دارم تغییر میدم

دوست جونای خوبم ندا و فرزانه ممنون که همیشه نگرانم هستین خوشگلای من خیلی دوستتون دارم فداااااتون بشم من که از راه دور و ندیده انقدر انرژی مثبت هستین برااامبوسدوست دارم محکم بغلتون کنم، فرشته

این از منننننن

حالا از دخترک آریایی و عکسهاش

راستی رفته بودیم مشهدآرام

آرشیدا و رومیسادختر خاله

عشق همکاری در پخت کیک و پاشیدن آرد به اقصی نقاط خانه و سپس عکس گرفتن با آنعینک

ژست های مادر کشزیبا

دیگه خسته شدکچل

ممنون از توجهتون آراممحبت

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 14 دی 1395 | 12:33 | نویسنده : کیمیا |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 شهريور 1395 | 11:58 | نویسنده : کیمیا |

جاده زیبای پیچ بنمحبت

آرشیدا و دخترخاله هاش،نیکسا و رومیسابغل

نرم لات

حسن ختام،فرشته کوچولوزیبا




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 30 تير 1395 | 11:06 | نویسنده : کیمیا |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستان عزیزم پیغام بدید رمز بدم(البته رمز همون قبلی هست)





[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 9 خرداد 1395 | 10:30 | نویسنده : کیمیا |

تولد تولد تولدت مباااارکمحبتجشن

تولد سه سالگیه قشنگ ترین دختر دنیا رو بین تمام مشکلات موجود با نیمچه تمی از کیتی برگزار کردمراضیراضیجشنچشمک

خدا رو شکر امسال آرشیدا عاقل تر از دو سال قبل بود و اذیت نمیکرد ،میرقصید و شاااد بود و من ازین بابت خیلی خوشحاالم خیییییلیزیبا

چند تا از عکسای تولدمحبت

اینهم از کیک کیتی

تولدت مباااارک عزیزمتشویق

اینم میز پذیراییآرام

کیک الویه ،کشک بادمجون ،دلمه

ژله و تیرامیسو

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 | 10:55 | نویسنده : کیمیا |

آمد بهار جانهااااااا

ای شاخ تر به رقصاآآآآآآآ

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 | 10:04 | نویسنده : کیمیا |

سلام دوستان روزتون خوش..

یه روز صبح تقریبا یه ماه پیش که از خواب پاشدم فهمیدم که خیلی چاق  شدمخطااز همون لحظه دچار افسردگی شدمغمگینبعدش نشستم قد یه هفته هله هوله(حله حولهسکوت)خوردم،بعد یه عالمه غذا خوردم و بعدددددد نشستم یه دل سیر گریه کردمسکوتبعد اینکه گریه م تموم شد تصمیم گرفتم لاغر شمفرشتهحال معتادی رو داشتم که میخواد ترک کنه و روز آخر هر چی دم دستش داره مصرف میکنه و خودشو میکشه که از فردا ترک کنهسوتخلاصه این شد که الان که دارم مینویسم دارم از گشنگی میمیررررررررررمگریهالبته تو این یه ماه 3 کیلو کم کردم بزن دست قشنگه رووووووووتشویقتشویق

حالا جونم براتون از دل مادرانه م بگه..

من خیلی قبلناااا یه دختر بچه خجالتی بودم همیشه، بعد که بزرگتر شدم تبدیل شدم به یه دختر نوجوون خجالتی و بعد یه دختر جوون خجالتی و حالا هم یه مادر خجالتیخطا فرشاد همیشه شاکیه و این کم رو بودن من آزارش میده و تا حدودی از وقتی با هم ازدواج کردیم از کلی از دوستاش بریده و منزوی شده چون من روم نمیشه باهاشون رفت و آمد کنیمآرامالبته من هیچوقت گردن نمیگیرم و میگم من خجالتی نیستم با حیا هستمدرسخوان

مثلا نمونه ش:میریم خونه مادرشوهرم ،گشنمه بعد از گشنگی میمیرم ولی نمیگم گشنمهخندونکفرشاد هم اینجوری میشهعصبانیعصبانی

این اولین باریه که دارم اینچیزا رو میگماسکوت

همه اینا رو گفتم که بگم دوست دارم آرشیدا اینطوری نشه و ازینجا شروع کردم که یه شب رفتیم عروسی و ازونجایی که خودم اینطوری هستم هیچوقت اجازه نمیدادم آرشیدا از کنارم جم بخوره..اما اون شب با ترس و لرز فرستادمش هر جا که دوست داره بره و کمی اعتماد بنفس بگیره بچمزیباقلب خودم هم تا آخر عروسی دقیقه ای صدو هشتاد میزدسکوت

امیدوارم کاری که در جهت بهتر بار آوردنش میکنم درست باشهعینک

یه کار زشتی هم کردم و البته از سر ناچاری که الان میخوام بگمچشمک

نمیدونم قبلا گفتم یا نه که آرشیدا عادت داشت که روپا به روش سانتریفیوژ بخوابه.و حالا که بزرگتر شده و پاهای من دیگه جون نداشتن که تکونش بدم و هیچ جوره حاضر نبود به روش دیگه ای بخوابه..بعدشم به خیالش وقتی هم که خوابش میبره همچنان باید رو پام باشه.مثلا نصف شب چندین بار از خواب بیدار میشد و همین میدید رو زمینه گریه و گریه که بزار رو پاتعصبانیدیگه نه کمر واسم مونده بود و نه پا و نه اعصابسکوتاز اونجایی که به هیچ صراطی مستقیم نبود (نه جایزه و نه هیچ چیز)از یه چیزی ترسوندمش که دیگه نخوابه رو پامشیطانو نتیجه هم داد خستهولی فکر کنم تو روحیش تاثیر گذاشته،خیلی عذاب وجدان دارمغمگین

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 17 بهمن 1394 | 10:53 | نویسنده : کیمیا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد