آخرین شب پاییز
چه سخاوتمندانه پاییز بلندترین شب سال خود راتقدیم زمستان میکند.
دیشب شب یلدا بود رفتیم خونه مامانی تعدادمون خیلی کم بود فقط دایی رضاو خاله زهرا بودن بر عکس هر سال که کلی شلوغ پلوغ بود ،دیگه محبتا به هم کم شده و ...
اما خونه پدر جون اینا خیلی مهمون داشتن که ما نرفتیم
ترسیدم تو چش بخوری و زیاد این بغل اون بغلت کنن اذیت بشی
ولی فکر کنم بابا فرشاد ناراحت شد
باور میکنی خودمم اصلا حوصله نداشتم شاید تو بهونه بودی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آخرین شب پاییز
